همه قاط زدن !!! - نوشته های یک ناظم
تقدیر بر تدبیر چیره شود چندانکه آفت در تدبیر بود . [ و این معنى در پیش آورده شد با تعبیرى مخالف این الفاظ ] . ( شماره ) . [نهج البلاغه]

40بازدید‌های دیروز

39293کل بازدید‌ها

همه قاط زدن !!! - نوشته های یک ناظم
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387 ساعت 6:48 عصر+ همه قاط زدن !!!

                                                    باسم الرحیم
چیزه .... !!!!!   یعنی اگه من الان بیام بگم که یه هفته ی شلوغی رو گذروندیم ، خیلی حرفم تکراریه؟؟؟
خب ، تکراری باشه چی کار کنم، وقتی یه هفته ی شلوخ و بازم پلوخ رو گذروندیم؟
نمیدونم که کی به بچه ها گفته که، وقتی به روزهای آخر سال می رسیم، میتونن قاطی پاطی بشن؟
امتحانات که به لطف بالا دستی ها قرار شد که در یه سیکل زمانی خاص ( اول تا بیست و سوم خرداد )
بر گزار بشه، حالا بدون توجه به اینکه بعضی مدارس سالن ندارن و بعضی دارن و بعضی دیگه ، حوزه ی اجرای نهایی هستن و بعضی دیگه .... بی خیال ، نه به درد دنیاتون می خوره و نه به درد آخرتتون. فقط بدونین که امروز از حرص بعضیا ، دستم رو چنان به ضرب زدم به دیوار که .... هیچی، دیوار دردش اومد. 
این هفته شدید درگیر برنامه ی امتحانی و مراقبت ها بودیم. از اونطرف ، نمیدونم چرا بچه ها ، خصوصا بچه های سال اول و سوم قاط زده بودن. خب ، بچه های سوم رو یه جورایی درکشون میکنم. هم استرس نهایی و هم بالاخره روزهای آخریه که تو مدرسه هستن و .....و اما اول... واااای چی بگم؟؟
فقط سه تا در، بله درب کلاس ،  تو هفته ی قبل شکسته شد که یکی از اونا، توسط جوجه ی نحیف سی کیلویی مون بود!!! کلا در بیچاره از جا در اومد.
دیروز هم که غافل شدم و تو اون بارون بهم خبر دادن که، پشت بامی رو که کارگرها بعد از ظهرها روی اونجا کار می کنند و اکثر اوقات هم تذکر دادیم اما باز درش رو باز می ذارن، مهمون چند شیطونک کوچولومونه، از اونجمله ،.....مممممم... بله ... باز جوجه مون..
خدا می دونه که چطور خودم رو به طبقه سوم رسوندم و خب، همونجا استوپ کردم، یعنی  وقتی دیدمشون که چطور دارن تو اون بارون ذوق می کنن و بازی می کنن، واقعیتش از ترس استوپ کردم. یه لحظه با خودم فکر کردم که نکنه برم جلو و از ترسشون اونطرفی برن!!! .....انقدر ایستادم تا برگشتن و چشمشون به من افتاد، که فکر می کنم اگه ملک عذاب،  رو دیده بودن، کمتر وحشت میکردن، خلاصه آروم اشاره دادم که بیایید جلو و اونا هم با ترس و لرز اومدن و ..... بمونه. چی بگم؟ بقیه اش که دیگه به دردتون نمی خوره !!!


همستر شجاع
امروز صبح یه کاری پیش اومد و رفتم اداره. اتفاقا بسیار هم فوری و سریع برگشتم. وقتی برگشتم، با چه ناخیری در رو باز کردن و کسی هم که در رو باز کرده بود، بدو بدو برگشت تو دفتر و دیدم کسی نیست و به جاش صدای جیغ و ویغ از اتاقمون میاد. وارد شدم با ترس و لرز و دیدم که همکارا هرکدوم جایی سنگر گرفتن و یکی رو میز و یکی رو صندلی و ... و یه خانم خدمتگزار هم با دستکشی در دست دنبال چیزی میگرده. به مجردی که همکارا من رو دیدن ، همه شون با هم شروع کردن به جیغ و ویغ و منم خب...ترسوووو نیستماااا ، قبل از اینکه بدونم چه خبره، خب منم ، چیز دیگه .... منم رو یکی از میزا رفتم و نشستم و گفتم چیه؟ که قبل از اینکه کسی جواب بده، بله...... خودم دیدمش.... طفلکی ؛ نمیدونم اون بیشتر از ما ترسیده بود، یا ما از اون. بله ، یه همستر خوشگل و وووووووووووی........
گویا بعد از رفتن من به اداره، مادر یکی از بچه های سال سوم تجربی میاد، در حالی که یه همستر خوشگل ووووووووووی ، تو دستش بوده و به همکارمون ، معاون پایه ی سوم میگه این رو بی زحمت برسونین به کلاس سوم تجربی، همکار مثل من شجاع هم، با ترس و لرز یه مشمع میده به مادر شجاع و میگه بذارینش تو این و بعدم میگه بذارین تو یه سطل که دم در بوده و خب قد سطله کوتاه بوده و بله... بقیه ش معلومه دیگه!! ده دقیقه نمیشه که مشمع رو سوراخ می کنه و از تو اون سطل میاد و بیرون و بقیه ی ماجرا... این جریان منو یاد
این پستم انداخت ، انگاری که ما سهمیه آخر سال داریم. تازشم یه موضوع جالب دیگه یادم اومد که قبلا رخ داده بود و یادم رفته بود بگم. موضوعی مشابه با 15 همستر. شاید اگه حسش بود، یه روز بگم براتون.
خلاصه همکار شجاع و نترس ما اون رو گرفت و کرد تو یه مشمع و سریع رسوندن دست دانش آموز و ....


بارون عشق
دیروز که اون بارون می اومد، نمی دونین بچه ها با چه ذوقی تو بارون رفتن و تموم وجودشون رو با بارون شستشو دادن. نگاهشون که میکردم خوشم می اومد. همکارم گفت دعواشون کن، بیان تو، گفتم نه. بذار با حس شستشو زیر بارون، روحشون شستشو پیدا کنه.
یاد روزی افتادم که زیر بارون ، روح و جانم ..........


غم نوشت کوچولو (ببخشینم ، خب؟؟)
خب ، حیف که نمیخوام اذیتتون کنم و دلتون رو به درد بیارم وگرنه می گفتم که هفته ی قبل جای یکی، یه همکار غریب و تنها، برا همیشه تو مدرسه خالی شد.(( همیشه به یادتیم ، تنها سفر کرده ی همیشه غریب)).


                                              یا رب نظر تو بر نگردد.


متن فوق توسط: خانم ناظم نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[25/4/1387- 12:51 ص] یاد باد...
[13/4/1387- 11:54 ص] ای ول جناب وزیر !!!
[4/4/1387- 1:0 ص] حجاب و مدارس !!
[22/3/1387- 4:24 ع] زنده ایم بابا ...
[13/3/1387- 3:49 ع] امتحان و امتحان و امتحان..
[3/3/1387- 4:25 ع] دیدمت سردار...
[26/2/1387- 6:48 ع] همه قاط زدن !!!
[20/2/1387- 11:17 ص] شلوخ و پلوخ !!
[12/2/1387- 3:10 ع] تویی که میشناختمت
[11/2/1387- 11:4 ع] شرمندگی
[4/2/1387- 6:38 ع] نگرد نیست !!
[30/1/1387- 10:21 ص] درد طلاق یا مشکل روحی
[24/1/1387- 10:3 ع] خودتون چطورین؟؟
[آرشیو شده ها]
درباره خودم
همه قاط زدن !!! - نوشته های یک ناظم
خانم ناظم[88]
من یه خانوم ناظمم!
آرشیو یادداشت ها
یا رب نظر تو بر نگردد
متهم کیست؟
غدیر
پدر؟ مادر؟ جامعه؟....مقصر کیست؟؟؟
قمر بنی هاشم
معلمی من و معلمی بعضیا..
زیارت
انقلاب اسلامی و بیدااری نسلها
دل شکستن و عذر خواهی
زیر 18 سال نخونه..
مشترک مورد نظر تو مدرسه است
به کجا چنین شتابان؟؟؟؟اخوی
غم یار
آقا رخصت دیدار
یادمون باشه..
نوشته های بی کامنت،کامنتای بی پاسخ
میلاد انوار و سایه منتظر
تجدید فراش و داداش مامان چهارمی
امروز من سیلی خوردم..
دمتون گرم...
شرمنده استاد، این هفته معلم نیستم..
قراری بود با جانانم..
مدینه بودو...
زهرا(س)،علت قابلی خلقت
نمیدونم بخونین دیگه...
عشق کافیه؟؟
یوم الکارنامه، یوم الحسرت
تعطیل لات رو، عشق است..
ما چیکارَ بیدیم؟؟
الهی بمیری !!
شب نور
افوض امری الی الله
شجره طیبه
داغیست بر دلم
رویای گمشده...
گفتن بنویس، ما هم نوشتیم
توهم فانتزی
مزد امیدواری...
خاطره یک شیطنت
یا حی...
یا ستارالعیوب
سلام مولا
من شاکیم!!!
چی میل دارین؟؟؟!!!
دوستتون دارم....
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار....
مدرسه در دست بچه ها...
سنگینی بار یه قسم...
رسما هیس می شویم....
به کجا داریم میریم؟؟!!!
خستمه و دلتنگمه
خیلی مخلصیم
بوی مرگ، عطر خدا
امتحان یا انتقام؟؟؟!!!
مثل هم با دنیایی فاصله
تقلب توانگر کند!!!
شرط اخلاق
اشک نویس
دو پاره
آخیش ، گفتم راحت شدم
گل های آراسته به سبزه!
کلاه گشادی که رفت سرم!!
بگذار تا بگریم...
به روز می شویم!
افتخار بی شعوری !
جوجه ی مارو ندیدین؟؟!!
خانم ناظم واقعی و تبعیدی !
مشهد یا شلمچه ؟ یحتمل هیچکدوم !
پیر می شویم !
هر چی دوست دارین !!
روز عتیقه!
داریم فیتیله میشیم!
آغاز احسن الحال
هیشکی نبود!
مسیح ای پیامبر رحمت
لوگوی من
همه قاط زدن !!! - نوشته های یک ناظم
لینک دوستان من
سیمرغ
شیعه مذهب برتر
کیمیای سعادت
زیبایی سایه خداوند بر کهکشانهاست
در هوای دوست
نسیمی از بهشت ...
عشقی
پشت خطی
حسام سرا
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
مهاجر(غربتی شماره یک)
شفاعت
ستاره طلائی
آغاز راه
رند
باستارگان روی خاک(غربتی شماره 2)
مائدة من السماء
از یک روحانی
زن بودن ممنوع
سلام شهدا
سلام آقا
صمیمانه ها
خط سرخ شهادت
ساحل آرامش
ایران اسلام
شیلو عج الله
شاعرانه ی یاس خاکی
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
فلورانس مهربون
شلمچه
گــــل یا پوچ؟!
..::@@صدای سکوت@@::..
حزب اللهی مدرنیته
با سید علی تا فتح قدس و مکه
دم مسیحائی
راز و نیاز با خدا
تک ستاره
پاک دیده
مادرانه
حسین جان (این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست)
طعم شیرین دو دقیقه
فاطمه زهرا کوچولو
بروبچز دبیرستان روشنگر
دار مکافات
زیر آسمان خدا
در فراق وطنم
در فراق وطنم(دوست جونای غربتیم)
دلگویه های یک غلامعلی مجاهد
خلوت تنهایی
قلم رنجه
بازمانده تنهای تنها
سیاه پوش حسینیم ( نم نم بارون )
پنجره
بانو بلاگ
از خرابات...
خود نوشت
نقد مَلَس
دسته کلید
نگاهم برای تو
سرگیجه ها!!!
لبگزه
عدل الهی Divine Justice
راهیان عشق (ستایش گلم)
د ینداری
کجایید ای شهیدان خدایی
طلبه ای طالب یار
برادر کوچکتر
غریب آشنا(موهبت)
کشکول جوانی
بشری گلم
آقا معلم
یادداشت‏های بدون ‏متن!
الهه عشق (بهار عزیزم)
دربدران
پله...پله...تا خدا!
نافذ
عشق است به آسمان پریدن
جـــــــــرس . . .
کلبه احزان
نشریه چهارقد
مادرم ، آرام جانم
راز گشایی
نیایش
کریمه اهل بیت
ملیکا
دختـــــر شـــــب
کوچه های قلبم
کلرجی من
*.قاصدک.*
مهدی نامه
لوح دل
کاکو شیرازی
آهنگ وبلاگ من
اشتراک در خبرنامه

نام:

ایمیل:

 
جستجو در کل مطالب
:جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!

تولد حضرت مادر